۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

آدم بعد یه مدتی که باسه یه هدفی می جنگه دو حالت براش پیش می یاد: یا به هدفش می رسه که  یعنی والسلام و قضیه تموم میشه میره پی کارش. و یا انقدر مبارزه سخت و طولانی می شه که تو اصلا یادت میره هدفت چی بوده و به یه جایی میرسی که می بینی داری می جنگی ولی هرچی فکر می کنی یادت نمی یاد باسه چی داری تلاش می کنی و می جنگی. اینجوری میشه که هدفت میشه صرفا جنگیدن حالا باسه چی و باسه کی دیگه نکته فرعی است.
حالا این شده نقل ما. 

۱۳۹۲ فروردین ۲۷, سه‌شنبه

ابهام در هنر مدرن


« نباید یک اثر شرحی واضح و روشن از موضوع ارائه دهد». این راهکار هنر مدرن به ویژه هنرهای انتزاعی است. قطعیت و آشکاری موضوع به وفور در آثار کلاسیک از نقاشی گرفته تا موسیقی دیده شده است. ولی حال، کاری بسیار ساده انگارانه برای خلق اثر هنری فرض می شود.
مثال ساده این قضیه در مورد نقاشی صادق است.
 اثرImpression III  از واسیلی کاندینسکی و یا کار The phantom cart از سالوادور دالی دو نمونه خوب برای صحه گذاری این برداشت است. دنیای که کامل برای شما ترسیم نشده است و شما خود وظیفه ترسیم، بازسازی و حتی خلق آن را دارید. هر دو نقاشی با دو رویه و سبک های متفاوت به هدفی واحد دست یافته اند.

در هر دو نقاشی خطوط تعریف کننده موضوع به حداقل تقلیل یافته اند. نقاشی اول شمایل کلی یک کنسرت پیانو از شوئنبرگ است که کاندینسکی در آن شرکت داشته است و به وضوح می توان کم کاری نقاش را به قصد مشاهده کرد که نمونه اولیه کارهای آبستره اوست. کار دالی با اینکه در فضایی سورئال اتفاق می افتد  نیز از این امر جدا نیست. تنها یک تفاوت عمده می توان در این دو نقاشی دید و آن استفاده از رنگ است. در کار دالی رنگ ها کدر و در پس زمینه رنگ زرد (رنگ غالب) ترسیم شده اند ولی کاندینسکی به خاطر داشتن تجربه های موفق در سبک اکسپرسیونیسم از رنگ های خالص بهره برده است.


چند روز پیش که کارهای عباس کیارستمی را در گالری بوم دیدم به صورت آشکاری این « ابهام» در کارهای او دیده می شد. قاب بندی های حساب شده، اشیای زائدی که از محیط حذف شده اند. ساختار عکس ها بسیار ساده بود: چند خط و چند سایه. کیارستمی بیننده را در شرایطی قرار می دهد تا محیط خارج از کادر را نیز ترسیم کند. با اینکه شاید قصد کیارستمی از این عکس ها چنین برداشتی نبوده است ولی به وضوح این برداشت قابل استخراج بود (عکس ها ±).