دارم به لحظه ملکوتی میرسم. این را از آنجا میفهمم که همه چیز دارد به نقطه فروپاشی نزدیک میشود. اتفاقات سرعت گرفته است. کارها با انرژی زیاد باید جلو برود، آن هم چه جلو رفتنی. بعد هم در آخر فشار عصبی بیچارهات میکند.
هر روز به این فکر میکنم که کار درست چیست و کدامست. این پیدا کردن درستها اتفاق بدیست که در زندگی انسان روال شده. بگرد و بگرد تا آخر سر راهی دست و پا کنی برای زندگیت. برای آیندهات.
۱۳۹۵ فروردین ۲, دوشنبه
۱۳۹۴ بهمن ۱۴, چهارشنبه
مصاحبه با جولین تامفایر
جولین فالتر یکی از عکاسان بنام این روزهای دنیای عکاسیست و تا به امروز جوایز بسیار زیادی را از مسابقات معتبر دریافت کرده است، مانند جایزه برترین عکس سال از طرف موزه «فاخن توفر» اتریش.
باب پترسپن از مجله معتبر Art & Photo گپی با فالتر زده است درباره شیوه عکاسیش که بسیار خواندنیست.
ب: جولین بگو ببینم از کی عکاسی رو شروع کردی؟
ج: باب واقعیتش اینه که من اولا از عکاسی خوشم نمییومد. حتی متنفرم بودم ازش. همش هم تقصیر دادش بزرگم جری بود. یه دوربین پولوراید ۱۰۲ داغون داشت که از هر چیز مزخرفی عکس میگرفت. حتی یادم مییاد یه مجموعه داشت درباره شاشیدن سگها. باورت میشه! همون جا بود که به خودم گفتم پوز اون ابله رو باید بزنم تا بفهمه عکس چیه و به چه دردی میخوره.
ب: خب بعدش چی شد؟
ج: خب هیچی دیگه رفتم با سردبیر روزنامه Performance خوابیدم. حالا هم که اینجا هستم و دارم با تو حرف میزنم دیگه.
ب: پس چقدر کارت سخت بوده. ولش کن جولین این قسمت رو. بیا درباره کارت صحبت کنیم. تو کادر بندیات خیلی غیر معموله. هیچ وقت ما یه موضوع رو به طور کامل در عکسات نمیبینیم. از کجا به این فرم خاص رسیدی؟
ج: من راستش اونقدر به خود اشیا بها نمیدم تو عکسام. بیشتر برام رابطه بین اونها مهمه. مثلا شما فرض کن یه سیگار داری، اگه به تنهایی از این عکس بگیری چیز خاصی از توش در نمییاد. ولی اگه گوشه لب یه نفری باشه انوقت که معنیدار میشه. چون میفهمی که یه نفر دنیا و توصیههاش به تخمش هم نیست و میخواد زودتر از سرطان بمیره.
ب: خب درسته. ولی تو تقریبا تو بیشتر کارات حتی انسان رو هم به صورت کامل نمییاری.
ج: درسته. چون انسان تو کادر دوربین من ارزشی فراتر از بقیه اشیا نداره. مثل بقیه چیزها میمونه. همونقدر با ارزش همون قدر بیارزش. پس بخاطر همینه که انسان هم در عکسای من کامل نمایش داده نمیشه. چون فکر میکنم نقشی که مثلا یه کتاب میتونه داشته باشه تو عکس شاید انسان نداشته باشه. بهترین نمونه اینکارام رو تو عکسای جنگم میتونید ببینید. چون اونجاست که شما میتونید بفهمید تفنگ چقدر ارزشش بیشتر از انسانه.
۱۳۹۴ فروردین ۱۷, دوشنبه
آماتورها
امروز سوار ماشینی شدم که کارش باید مسافرکشی میبود. ولی معلوم بود که برای سختی روزگار تن به این کار داده. از آنهایی که راه و رسم کارشان را نمیخواهند یاد بگیرند. فقط پولی در بیاورند و روزشان را شب کنند. راه ده دقیقهای را نیم ساعت طول داد، خیلی راحت و بیدغدغه. در تمام کارها هم رسوخ کردهاند. اصلا زامبیهای جامعهاند. کاری که به راحتی انجام میشود را ساعتها طول میدهند.
بدی ماجرا این است که نمیخواهند کار را هم یاد بگیرند. چون فکر میکنند این کاری که انجام میدهند کاری موقت است. نمیدانند که وقتی آلوده کاری شدی دیگر کارت تمام است و سی چهل سال بعد نعش کرمخوردهات را از توی زیرپلهای نمور جمع میکنند.
۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه
۱۳۹۳ مرداد ۳۰, پنجشنبه
عشق همیشه در مراجعه است
۱۳۹۳ مرداد ۲۳, پنجشنبه
در ستایش سینما
۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه
در پشت آنها شعرهایی از برشت یا متنی از گورگی با مضامین انقلابی نوشته شد بود، مانند « ای سرباز برخیز» یا « برای وطن بجنگ» با ترجمه هایی بد انگار که گوینده رادیو دارد خبر مرگ کسی را می گوید، عصا قورت داده و رسمی. چیزی که آن زمان مرا تحت تاثیر این کارها قرار داده بود- البته این روزها هم متاثرم می کند- نقاشی های روی این کاغذهای روغنی بود. بهترین کارهای بود که تا آن دوران دیده بودم. همه درباره سربازان و مادرانشان. درباره خون های ریخته شده در مزارع، برای انقلاب کارگری و از این دست موضوعات که به بهترین شکل ترسیم شده بودند.
بعدها بود که فهمیدم چگونه حکومت شوروی در دوره های مختلف هنر را در خدمت خود در آورده بود: هنر برای توده مردم و انقلاب. آنها موفق شده بودند کارخانه ای برای تولید صنعتی هنر درست کنند و هزاران هزار اثر انقلابی و کمونیستی خلق کنند. کاری به آن ندارم که امروزه بسیاری از آنها ارزش خود را از دست داده اند و در کنج موزه ها خاک می خورند. بحث من بر سر آن تعداد محدودی است که همچنان به عنوان یک اثر هنری با ارزش شناخته می شوند.
مثلا همین کار الکساندر دینکا را به نام دفاع از پتروگراد ببینید. با چند رنگ تیره چه فضای غمزده ولی در عین حال مبارزه جویانه و خشنی را ترسیم کرده است. توجه شما اول به مردان و زنانی جلب می شود که در حال عبور از روی پل هستند، با حالتی خسته و بیمار. اما پایین تر شما با مردان و زنانی مواجه می شوید که استوار در حال رژه رفتن هستند. سربازانی تازه نفس برای رفتن به میدان نبرد. برای دفاع از شهر.


