از آماتورها بیزارم چون در هر جایی مایه دردسراند.
امروز سوار ماشینی شدم که کارش باید مسافرکشی میبود. ولی معلوم بود که برای سختی روزگار تن به این کار داده. از آنهایی که راه و رسم کارشان را نمیخواهند یاد بگیرند. فقط پولی در بیاورند و روزشان را شب کنند. راه ده دقیقهای را نیم ساعت طول داد، خیلی راحت و بیدغدغه. در تمام کارها هم رسوخ کردهاند. اصلا زامبیهای جامعهاند. کاری که به راحتی انجام میشود را ساعتها طول میدهند.
بدی ماجرا این است که نمیخواهند کار را هم یاد بگیرند. چون فکر میکنند این کاری که انجام میدهند کاری موقت است. نمیدانند که وقتی آلوده کاری شدی دیگر کارت تمام است و سی چهل سال بعد نعش کرمخوردهات را از توی زیرپلهای نمور جمع میکنند.
امروز سوار ماشینی شدم که کارش باید مسافرکشی میبود. ولی معلوم بود که برای سختی روزگار تن به این کار داده. از آنهایی که راه و رسم کارشان را نمیخواهند یاد بگیرند. فقط پولی در بیاورند و روزشان را شب کنند. راه ده دقیقهای را نیم ساعت طول داد، خیلی راحت و بیدغدغه. در تمام کارها هم رسوخ کردهاند. اصلا زامبیهای جامعهاند. کاری که به راحتی انجام میشود را ساعتها طول میدهند.
بدی ماجرا این است که نمیخواهند کار را هم یاد بگیرند. چون فکر میکنند این کاری که انجام میدهند کاری موقت است. نمیدانند که وقتی آلوده کاری شدی دیگر کارت تمام است و سی چهل سال بعد نعش کرمخوردهات را از توی زیرپلهای نمور جمع میکنند.
خدا نکند با آنها طرح دوستی بریزید، دیگر کارتان تمام شده است. هر روز سرتان را از آرزوهای بربادرفتشان میخورند. البته آرزوهای بزرگی هم دارند که فقط خواب و خیال است. چون فکرشان دیگر کار نمیکند و آخر سر هم آرزوهایشان در «کلش آو کلنز» خلاصه میشود و تعریف کردن خاطرات نداشته.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر