حالا دیگر قطعا می دانم که چرا شخصیت م.ل در کتاب ملکوت بهرام صادقی دست به خود کشی به معنای رایج آن نمی زند. او می خواهد نابودی را لمس کند. چیزی که نمی توان در کسری از ثانیه با گرفتن جان خودش به آن برسد. انگار فرآیندی زمان بر است. او برای نابودی باید یک یک اعضای خود را نیست کند تا احساس نداشتن آن عضو را مزه مزه کند. و چه کار زجر آوریست.