نمی دانم کجا خوانده بودم که شما با هر بار دیدن
فیلمی تنها بیست تا سی درصد محتوای آن را متوجه می شوید. برای من می توانم با صراحت
کامل بگویم که از این هم کمتر است- پیشاپیش به کندذهنی خودم معترفم تا گزک به دست
شما ندهم.
شاید چهار یا پنج سال پیش بود که فیلم جاده فلینی را
دوستم به من داد. آدم در سنین جوانی آنقدر حماقت زیادی دارد که در همان نگاه اول
تصمیم های ابلهانه ای می گیرد. من همان پانزده دقیقه ابتدایی، فیلم را دست کم
گرفتم. می دانید جوانیست دیگر و طبعی ست که هنوز نمی داند سکنجبین به مذاقش خوش
ترست یا عرق بید مشک و به خاطر این زود به اشتباه می افتد. می فهمید که چه می
گویم. خلاصه فیلم را سرسری دیدم. از آن دیدن هایی که مثلا شما برای یک فیلم درجه
چندم هالیوودی وقت می گذارید با یک پاکت چس فیل و احتمالا دلبری.
موقعی که می خواستم فیلم را پس دهم دوستم یخه ام
را گرفت و گفت: دیدی رفتار زامپانو (با بازی آنتونی کویین) را در آن جا که دلش دوست
دارد زن- با بازی بسیار خوب جولیتا ماسینا- پیش او بماند. چون می داند که به او
احتیاج دارد ولی نمی خواهد به روی خودش بیاورد و دست آخر هم او را ترک می کند.
آنتونی از آن مردانی است که حتی از خر هم کمتر است چون وقتی خر دردی دارد لااقل عرعری
می کند تا بقیه متوجه دردش شوند و بتوانند کاری برایش بکنند، ولی او نمی تواند،
زبانش فقط به ناسزاگویی باز می شود نه چیز دیگر. نمی دانم از سر تکبر است یا
نادانی که آدم خودش را به چنین حماقتی می زند. خوب مگر زبان نداری، لامصب از آن
استفاده کن دیگر. دردت را بگو.
خوب خیلی کیف دارد این توصیف دیگر. خلاصه من که
خیلی چفت و چلی فیلم را دیده بودم، باز فیلم را تماشا کردم و تازه چیزی در حدود سی درصدی از فیلم را متوجه شدم. و بارهای بعد بیشتر شد تا جایی که دیگر الان فیلم را
از برم.
نسخه تجویزی خوبی است برای آنها که مشکل استفاده از زبان برای
ابراز احساسات دارند. اگر هم شما خوشتان نیامد اشکالی ندارد طوری نمی شود. فکر
نکنید یکی از شاهکارهای موج نو سینمای ایتالیا را از دست دادید. اصلا به درک که از دست دادید. می دانید بعضی چیزها
را باید سر پیری تجربه کرد مانند فلسفه. این هم بگذارید برای کهنسالی که شاید
مقبولتان آید.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر