در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
«در وقتِ مرگ که با مرگ
جز بیمِ نیستی و خطر نیست،
هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست سهو است و جز به پاس ضرر نیست»
فهمیدن اینکه نیما یک تنه چطوری این همه کجی و بدفهمی اطرافش رو تحمل کرده برایم قابل هضم نیست.
اصلا تحمل کرده؟
فریاد بر می آید از من:
«در وقتِ مرگ که با مرگ
جز بیمِ نیستی و خطر نیست،
هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست سهو است و جز به پاس ضرر نیست»
فهمیدن اینکه نیما یک تنه چطوری این همه کجی و بدفهمی اطرافش رو تحمل کرده برایم قابل هضم نیست.
اصلا تحمل کرده؟