۱۳۹۲ بهمن ۱۴, دوشنبه

باید مسائل اطرافم را شرح دهم. این بهترین کار برای بررسی آنهاست. شاید کار دندان گیری از آب در نیاید ولی محتاج چنین روشی برای شناخت بهتر خود و محیط اطرافم هستم.
به جز آبجو، سیگار و مشروب های دیگر را کنار گذاشته ام. برای مدت مدیدی برایم راه فرار از واقعیت بودند. خوب هم کار می کردند. آنها به راحتی تو را از هر شرایط بدی خارج می کنند. حتی بدترین شرایط. ولی علاجشان موقتی است. نمی شود برای طولانی مدت روی آنها حساب کرد. حالت که سر جایت آمد تازه متوجه می شوی چیزی به تو نیفزودند.
از طرف دیگر من غول خشمگینی در درون خود دارم که سال هاست که با من است. بعضی مواقع غیر قابل کنترل می شود. این آواخر این وضعیت بیشتر هم شده است. مشروب این حالت را راحت تر می کند. می دانی تو را و خشمت را به ناکجا می برد. دیگر شرایط در دستان تو نیست. دست هیچ کس نیست. فقط به میزان سیاه مستی و الکل درون خونت مرتبط می شود.
برنامه دویدن برای خود ترتیب داده ام. صبح ها ساعت 6 پشت بلوک شروع به دویدن می کنم. دفترچه ایی دارم که میزان دویدن برحسب چند دور و زمان آن را یادداشت می کنم. هنوز به دونده های آن ساعت از روز عادت نکرده ام. هنوز اندکی خجالت درمن است. به همین خاطر همیشه نیم ساعت زودتر از دونده های دیگر شروع به دویدن می کنم.
روزهای اول است. بدن سخت عادت می کند به دویدن. مسیر صافی را رفت و برگشت طی می کنم. شاید طول مسیر 300 متر هم نشود. امروز 5 دور طی کردم. هنوز نفس هایم منظم نشده است. از بینی نمی توانم نفش بکشم. این مشکل همیشگی من بوده است زیرا سوراخ هاش کوچک است.
معمولا سه دور اول بی مشکل و خستگی طی می شود. و تازه این شروع داستان است. بعد از آن بدن سنگین می شود. در این حالت دویدن مانندی راه رفتن در باتلاقی است. مغزت دیگر به هیچ چیز فکر نمی کند، جز تمام کردن مسیر. آن وقت است که می بینی داری به معنای واقعی می دوی و عرق می ریزی.
از روز سوم به بعد بدنم به شرایط جدید بهتر واکنش نشان داد. چهار دور بی وقفه و بعد هر یک دور با فاصله زمانی مشخص. حال به 8 دور رسیده است. تا دو هفته آینده برنامه فقط رساندن دورها به عدد 20 است.