۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

سال ها پیش آن زمان که هر پسر بچه ای در پی کشف دنیای پیرامونش است، درمیان تمام چیزهای بی مصرف داخل انباری مجموعه ای از کارهای نقاشی چاپی در اندازه کوچک را پیدا کرده بودم که مربوط به دوره انقلاب کمونیستی در شوروی بود. این نقاشی ها از دوره دور ریختن های مادر در زمان انقلاب فرهنگی جان سالم بدر برده بود. پدرم می گفت یک روز دیدم که روی تاقچه که کتاب هایم همیشه آنجا بود خالیست. مادر همه را سر به نیست کرده بود. هر وقت آن دوران را به یاد می آورد داغ دلش تازه می شود که مادر چگونه بهترین کتابهایش را دور ریخت. هر اسم کتابی که بر زبان می آید تیری می شود که گوشتش را می درد. خیلی جالب است که در آن زمان حکومت سیستم تفتیش عقاید خودش را داشته، با سازوکاری بسیار سازمان یافته، ولی در همان زمان مردم کوچه بازار نیز روش بسیار پیشرفته ای برای سرکوب عقاید خود و اطرافیان داشته اند که بسیار جلوتر از حکومت عمل می کرده است. تقریبا حکومت آخرین نقطه در فرایند تفتیش عمومی بوده است و قبل از آن مردم خودشان دندان کرم خورده را بیرون می آورده اند.
در پشت آنها شعرهایی از برشت یا متنی از گورگی با مضامین انقلابی نوشته شد بود، مانند « ای سرباز برخیز» یا « برای وطن بجنگ» با ترجمه هایی بد انگار که گوینده رادیو دارد خبر مرگ کسی را می گوید، عصا قورت داده و رسمی. چیزی که آن زمان مرا تحت تاثیر این کارها قرار داده بود- البته این روزها هم متاثرم می کند- نقاشی های روی این کاغذهای روغنی بود. بهترین کارهای بود که تا آن دوران دیده بودم. همه درباره سربازان و مادرانشان. درباره خون های ریخته شده در مزارع، برای انقلاب کارگری و از این دست موضوعات که به بهترین شکل ترسیم شده بودند.
بعدها بود که فهمیدم چگونه حکومت شوروی در دوره های مختلف هنر را در خدمت خود در آورده بود: هنر برای توده مردم و انقلاب. آنها موفق شده بودند کارخانه ای برای تولید صنعتی هنر درست کنند و هزاران هزار اثر انقلابی و کمونیستی خلق کنند. کاری به آن ندارم که امروزه بسیاری از آنها ارزش خود را از دست داده اند و در کنج موزه ها خاک می خورند. بحث من بر سر آن تعداد محدودی است که همچنان به عنوان یک اثر هنری با ارزش شناخته می شوند.
مثلا همین کار الکساندر دینکا را به نام دفاع از پتروگراد ببینید. با چند رنگ تیره چه فضای غمزده ولی در عین حال مبارزه جویانه و خشنی را ترسیم کرده است. توجه شما اول به مردان و زنانی جلب می شود که در حال عبور از روی پل هستند، با حالتی خسته و بیمار. اما پایین تر شما با مردان و زنانی مواجه می شوید که استوار در حال رژه رفتن هستند. سربازانی تازه نفس برای رفتن به میدان نبرد. برای دفاع از شهر.